آخرین نظرات

  • وصیتنامه شهید حسین بیدخ

    بسيج شهداي اوزكلا 20.12.1396 18:23
    به حق مي توان شهيد حسين بيدخ را شهيد اويني ديگر خواند كه اينگونه عارفانه و پر مغز از چشمه سار معرفت سيراب ...
     
  • وصیتنامه شهید حسین بیدخ

    arash 26.09.1396 03:47
    سلام و عرض ادب من یادمه وصیت نامه شهید بیدخ بصورت فایل صوتی هم خونده شده بود اگه بتونید بهم بدبد لطف ...
     
  • این هم بگذرد!

    ایمان خلقتی 09.12.1395 04:34
    مو پسر عموی مهران هستم ، یادم میاد که یکی از نمایشهایی رو که این گروه اجرا کرد که محوطه جلوی مسجد ...
     
  • زندگينامه برادر شهيد احمد پور گليان

    محمدجواد شکوری 15.01.1395 12:21
    خدایا مارا ببخش و با این شهدای عزیز که یکی از آنها احمد آقای گل است محشور فرما منتظرم
     
  • شهید احمد پورگلیان

    محمدجواد شکوری 15.01.1395 12:10
    روحش شاد و یادش گرامی وقتی به چهره پر از محبت او می نگرم دلم میلرزد و گاه گاهی اشکم روانه می شود ...

ایمیل سایت

ایمیل سایت جهت ارسال مطالب

Info@bsnd.ir

زندگینامه برادر شهید احمد حلمی

بسم ربّ الشهداء و الصدیقین   

 مفقودالأثر احمد حلمی

نام پدر: عیدی محمد محل شهادت: منطقة عملیاتی کربلای 4 تاریخ شهادت: 4/10/1365 

نام عملیات: کربلای 4 رمز عملیات: یامحمد (ص) نوع عضویت: بسیجی    

زندگینامه بسمه تعالی

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر

کاروان به هم پیوسته مردان با ایمان به رهبری مردی از تبار ابراهیم، چون سیلی خروشان در حرکت است و با اراده ای محکم و استوار و عشقی و شوری بی پایان به راه خود ادامه داده تا آنچه از آثار شرک و بت پرستی و ظلم و تجاوز به جای مانده از صفحة روزگار بزداید و بر فراز کاخ‌های قدرتمندان تاریخ پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله را به اهتزاز در آورد و با فریاد تکبیرهای خود تمامی بت‌ها را به خاک مذلت افکند.

اما دژخیمان که نیستی خود را در این حرکت پر توان رزمندگان اسلام می‌بینند با تمام توان و پیشرفته‌ترین سلاح به میدان آمده تا شاید صفوف به هم پیوسته لشکر توحید را متلاشی کنند و فریادها را در گلو خفه کنند اما غافل از اینکه آنان که گفتند الله و بر این عقیده و ایمان استوار و ثابت قدم بودند و در مقابل دشمن همچون صفی آهنین مقاومت کردند دیگر هیچ حزن و اندوهی از دشمن به دل راه نداده و به عهدی که با خدای خویش بستند تا آخرین لحظه حیاط وفادار ماندند آنان آیة ربنا افرغ علینا صبرا را در زیر رگبار گلوله‌ها خواندند. اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک را بر بلندی موجهای خروشان و وحشی اروند زمزمه کردند و آیة و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه را با رفتن خویش معنی کردند.

ای پیروان علی، ای یاروان حسین و ای حامیان خمینی گوارایتان باد شهادت و مبارک باد منزل در جوار حق تعالی. شما که با شمع وجود خویش راه تا ریک و ظلمانی را بر ما نمایان کردید اینک نیز ما را دعا کنید که جز سخن شما نگوئیم و جز راه شما نجوئیم زیرا سخن شما سخن حق است و راه شما راه حق.

اینک دفتر زندگی کوتاه اما پر بار و سراسر حماسه و ایثار و جهاد یک نوجوان بسیجی را ورق می‌زنیم تا از صبر و شجاعت او حمد و سپاس گزاریش و حلم و بردباریش درس زندگی بیاموزیم.         

بر ادر شهید و مفقودالاثر احمد حلمی در سال 1346 دیده به جهان گشود؛ و پدر و مادرش با توجه به عشق به خاندان نبوت نام او را احمد نام نهادند.

در همان کودکی با مکتب و درس پیامبر صلی اللّه علیه و آله آشنا شد، بطوریکه از سه سالگی با مسجد و عبادات آشنا و شور و علاقه او به مسجد و مسایل شرعیه باعث تعجب اطرافیان و دیگران شده بود.

در حدود 5 سالگی در حالی که هنوز به مدرسه نرفته بود با قرآن آشنا بود و همیشه در جلسات قرائت قرآن حضور فعال داشت.

 درحالیکه 10 الی 11 بهار از عمر او نگذشته بود همراه با مردم مبارز انقلابی با دیکتاتوری و فساد نظام پهلوی آشنا شد و از همان اوان بود که بیشتر به فکر مستضعفین و مسائل و مشکلات مردم ضعیف و ستمدیده و رنج کشیده بود؛ و در صدد بر می‌آمد تا به طریقی به تواند گامی در این راه بردارد. بارها می‌شد که از برادران خود در رابطه با مشکلات و مسائل انقلاب و مردم بحث می‌کرد.

دردوران راهنمائی در کلاس سوم راهنمائی بود که جنگ تحمیلی بوسیله رژیم فاسد و منفور و مزدور عراق بر مردم ایران تحمیل شد. یادم می‌آ ید در که همان ابتدای جنگ این سؤال او بود که مگر عراق کشور مسلمانی نیست تازه باید خوشحال شود ایران اسلامی شده، چرا به ایران حمله کرده و بعد از همین قبیل سؤال‌ها و تجزیه و تحلیل‌ها فراوان که داشت باعث شد راه خود را مشخص ودر بسیج نوجوان ثبت نام و آموزش ببیند و بعد آموزش و اردوهای مختلف سر انجام برای اولین بار در عملیات فتح المبین شرکته جست وچون سن او کم بود با اصرار و خواهش‌های فراوان تقاضای رفتن به جبهه را نمود و بی قرار برای امر جهاد بود و می‌گفت در روز قیامت هر کس باید جوابگوی اعمال خودش باشد نمی توانمآن موقع عذر بیاورم که چرا جهاد ننموده‌ام.

و هر بار که هجرت نخستین او را به یاد می‌آوریم و آن لحظه ای که سوار بر مرکب عشق و سرشار از شوق دیدار یار، سر از پا نشناخته می‌خواست عازم جبهه شود بی اختیار اشکان جاری جاری می‌شد؛ زیرا یکی از صحنه‌های پر شور کربلا بر ایمان تداعی می‌شد.

در آن شب عاشورا که اباعبدالله الحسین (علیه السلام) آمده به یاران فرموده:

فردا همه ما شهید می‌شویم و اصحاب هر کدام اعلام آمادگی و اظهار وفاداری دوباره کردند تا خود را فراهم کنند. حضرت قاسم با کمال ادب به حضور امام حسین (ع) آمد وعرض کرد: عمو جان من هم شهید می‌شوم؟ علت این سؤال شاید این باشد که حضرت قاسم یک نوجوان بود این چنین فکر می‌کنند که ممکن است مظور امام بزرگ‌ها باشد و شامل حال من نشود امام حسین (ع) فرمود: اول من از شما یک سؤال دارم و بعد پاسخ سؤال شما را می‌گویم: ای فرزند برادر شهادت نزد تو چگونه است؟ و حضرت قاسم بی درنگ فرمودند: والله عمو جان از عسل شیرین تر است؛ و آنگاه امام بشارت شهادت می‌دهد.

 آنهائی که احمد را از نزدیک شناخته‌اند و با او آشنائی داشته‌اند آن چهره خندان و قیافه مظلوم را به یاد دارند. هر بار که لباس غواسی تحویل می‌گرفت بشوخی می‌گفت: هر شلوار را اگر بخواهم درست کنم برایم دو شلوار می‌شود؛ و به راستی نشان داد که این تنها جسم نیست که می‌رود بلکه قبلاً باید دل برود و او که قلبش مملو از عشق به ابا عبدالله الحسین (ع) بود این را در خود می‌دید که بتواند در سخت‌ترین شرایط درهر جا که نیاز به او باشد و با عمل آنرا      

آنهائی که احمد را از نزدیک شناخته‌اند و با او آشنائی داشته‌اند چهره خندان و قیافه مظلوم و بی ریای او را به یاد دارند هر بار که لباس غواصی تحویل می‌گرفت به شوخی می‌در پشت این چهره خندان، خشمی عمیق نسبت به دشمن داشت و دلی پر درد از آنان که به زندگی چسبیده و بلکی از جبهه غافل‌اند و از طرفی خوفی بزرگ از اینکه مبادا در وظیفه‌اش کوتاهی کرده باشد و شاهد این مدعا، چشم اشکبارش در شب تاریک بود هنگامی که در آن هوای سرد پس از آن تمرینات سخت و کارهای روزانه در نیمه‌های شب آرام پتو را کنار می‌زد، در چادر را باز می‌کرد و پس از وضو ساختن در نور کم رنگ فانوس با خدای خویش راز و نیاز می‌کرد.

 گفت: هر شلوار را اگر بخواهم درست کنم برایم دو شلوار درست می‌شود. به راستی نشان داد که این جسم نیست که می‌رود بلکه اول باید دل برود و او که قلبش مملو از عشق به اباعبداللّه الحسین علیه السلام بود این را در خود می‌دید که بتواند در سخت‌ترین شرایط در هر جا که نیاز به باشد با عمل آنرا به اثبات برساند.

اولین حضور در جبهه برای احمد و بلکه برای دنیای اسلام فتحی پر شکوه را به دنبال داشت واحمد این افتخار را یامام زمان (عج) را شاد و ملت ایران و خصوصاً مردم دزفول را غرق شادی کند آری او همراه با سپاه اسلام در فتح المبین شرکت فعا ل دا شت. از این لحظه دیگر آشنا شده بود رفتن او رفتن به جبهه بود، گفتارش گفتار جبهه، پیامش پیام جبهه، دوستانش یاران جبهه و هرگاه که در شهر بود به انتظار خبری از جبهه.

دشت عباس، تپه‌های عین خوش، پاسگاه شرهانی،... درزیرگامهای کوچک واستوار او احساس غرور کرده‌اند. محرم، فتح المبین

1 ـ رمل‌های جنوب و جنگل امقر شاهد صبوری او بوده‌اند، والفجر مقدماتی

2 ـ نی زارهای مجنون استقامت او آزموده‌اند خییبر وبدر

3 ـ نخلستان‌های جنوب مناجات های او را شنیده‌اند، والفجر 8

4 ـ‌موجهای وحشی وآب گل آلود اروند شجاعت او را برای دومین بار شاهد بوده‌اند، کربلای 4         

آری جبهه فرزندی دلسوز و ما هم برادری مهربان را از دست دادیم. او که بیش از عمر چیز لبخند برادران هم سنگر را دوست می‌داشت و می‌گفت: دوست دارم همیشه شما را خندان ببینم و ما هم اینک فراق برادر عزیزمان می گوئیم: احمد جان:

در پرده سوز و ما زهم می‌خندیم باداغ درونگداز هم می‌خندیم

جون لاله نو شکفته ای در باران از کریه پریم و باز هم می‌خندیم

 اما در پشت آن چهره خندان، خشمی عمیق نسبت به دشمن داشت و دلی پر درد از آنان که به زندگی چسبیده و به کلی از جبهه غافل شده‌اند و از طرفی خوفی بزرگ از اینکه مبادا در وظیفه‌اش کوتاهی کرد و شاهد این مدعا، چشم اشکبارش در شب تاریک بود هنگامی که در آن هوای سرد پس از آن تمرینات سخت و کارهای روزانه در نیمه‌های شب آرام پتو را کنار می‌زد، در چادر را باز می‌کرد و پس از وضو ساختن در نور کم رنگ فانوس با خدای خویش راز و نیاز می‌کرد.

و در اثر همین تهجدها بود که احمد دارای روحی بزرگ شد تا آنجا که سخت‌ترین شرایط جنگ با لحنی آرام و اطینان قلب در بی سیم پیام می‌داد و رده‌های بالاتر را از اوضاع مطلع می‌کرد و به راستی او کار یک فرمانده را در عملیات انجام می‌داد. درس ایثار و فداکاری و شجاعت را به ما می داددر آن لحظه که می‌دیدیم او خود را در مسیر تیر بار دشمن قرار می‌دهد تا برای دیگران سپری باشد، در عملیات پیچ انگیزه از ناحیة پا به شدت زخمی شده بود با وجود اینکه خود مسؤل به او گفته بود به عقب برگرد تا تو را به اورژانس ببرند چندین بار می‌خواست دوباره به خط برگردد که همراهان او مانعش می‌شدند و می‌گفتند خونریزی پایت شدید است و اگر برگردی نمی‌توانی کاری انجام دهی.

واحمد درحالی در عملیات کربلای 4 شرکت می‌کرد که هنوز هم از ناحیة پا و کمر درد داشت اما در جواب اینکه به او گفتند این کار و شنای در آب برای تو سنگین است و از طرفی لباس غواصی اندازه شما نداریم، با چهره ای معصوم و آرام با لبخندی معنی دار گفت: آزمایش آن که ضرر نداره؛ و به راستی نشان داد که لیاقت و شایستگی این را دارد که بزرگ‌ترین و سخترین کارهای جنگ را انجام دهد و او نه تنها همراه با دیگران در تمرینات شرکت می‌کرد در شب هم بی سیم را همراه خود می‌برد و با برادران بی سیمچی دسته‌ها تمرین می‌کرد و با علاقه فراوان خود را برای عملیات آماده می‌کرد و در آن شب که با چهره ای نورانی خود را بدست اموج اروند سپرد رگبار مداوم تیربارهای دشمن آوازی دلنشین داشت و این در قیافه آرام او به خوبی پیدا بود زیرا با این صداها سال‌ها بود که انس و الفت داشت. گلوله‌های منور دشمن که بالای سرش را روشن می‌کرد خبر از روشنی صبح پیروزی می‌داد و عبور از موانع و زیر پا نهادن سیم خاردارها عبور او از دام‌های دنیا بود و پاره کردن علایق و وابستگی‌ها و...رسیدن به ساحل برای رسیدن به لقای یار بود.

در آن لحظه که بر لبانش ذکر خدا بود و در دلش یاد خدا با آرامش و اطمینان قلب بدون کمترین احساس درد و ناراحتی به برادر کنار دست خود آهسته گفت: من تیر خورده‌ام امّا به کسی نگو.

 به خون خویش درغلتیدی ای دوست وصـال آشـنا را دیـــدی ای دوسـت

 شــگفـــتا لحــظه دیدار سرخــــت به روی مرگ می‌خندیدی ای دوست

آری به برادر کنار دست خود آهسته به طوری که دیگران متوجه نشوند گفت: تیر در دست راست من خورده، آری رهروان امام حسین (ع) این چنین‌اند، همانند عباس در حالی که دست راست او قطع شده بود با دست چپ مشک را گرفته و سعی می‌نمود تا آب را به خیمه برساند.

زیرا در آن شرایط و وضعیت باعث می‌شد که اثرات منفی بر روحیه دیگران داشته باشد وقتی به او پیشنهاد برگشت می‌دهند در جواب می‌گوید که: من نمی‌روم برگشت من باعث تزلزل روحیه بچه‌ها می‌شود و با اصرار در همانجا نگه می‌دارند.

یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربّک راضیهً مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنّتی

اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمد للّه الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لایان هدانا اللّه

سپاس خداوندی را که در طریق حق هدایتمان نمود و اگر او هدایتمان نمی‌کرد ما خود را نمی‌یافتیم

من احمد حلمی اعزامی از ستاد بسیج مسجد امام حسین (ع) هستم؛ و امّا پیامی که شما توقع دارید من بدهم این که به عنوان یک وصیت یا به عنوان یک یادبود یا به عنوان یک یادگار از من بماند باید یک پیامی باشد تقریباً جامع و کامل و آن طوری باشد که بتوانند دیگران از آن استفاده کنند که متأسفانه من آن نیستم که این پیام را بدهم و پیام من پیام امام حسین (ع) و پیشوای من است، پیامی است که امام حسین در ظهر عاشورا می‌دهد پیام و یادگار وصیّت امام حسین است، امام حسینی که در ظهر عاشورا می‌گوید موقعی که ندا می‌زند هل من ناصرٍ ینصرنی در صحرای کربلا در ظهر عاشورا در انجام تکلیف امام حسین موقعی که به کربلا می‌رود می‌گوید من می‌خواهم بروم برای انجام تکلیف می‌داند که می‌رود بّچه های او به اسارت می‌روند جوان او و دیگر یارانش در این راه شهید می‌شوند کشته می‌شوند این همه زجر و تلخی‌های این راه را می‌داند منتها چون انجام تکلیف است خیلی خوشحال می‌رود و در ظهر عاشورا موقعی که تمام یارانش شهید شده‌اند ندا می‌زند هل من ناصرٍ ینصرنی آیا کسی است مرا یاری دهد هیچ شده است که این سؤال را از خودمان بکنیم که آیا امام حسین از کی کمک می‌خواست در ظهر عاشورا موقعی که تمام یارانش شهید شده‌اند از کی کمک می‌خواست می‌دانید موقعی که این سخن را می‌گوید موقعی است که تمام یارانش به شهادت رسیده‌اند و خودش در میدان جنگ است و ندا می‌زند هل من ناصرٍ ینصرنی آیا کسی هست مرا یاری بدهد آیا هیچ فکر کرده‌ایم که اینجا از ابوالفضل غرقه به خونش کمک می‌خواهد آیا از علی اکبرش کمک می‌خواست آیا از عون و جعفر کمک می‌خواست از قاسم کمک می‌خواست از حبیب بن مظاهر کمکمی خواست از کی کمک می‌خواست؟ این را برای چه گفت؟ آیا نمی‌دانست که کسی دیگر یاریش دهد؟ آیا نمی‌دانست که کشته‌ها دیگر نمی کمکش کنند؟ چرا، چرا نمی‌دانست، می‌دانست که دیگر علی اکبرش در این حال نمی‌توانند کمکش کند، می‌دانست که دیگر تمام یارانش شید شده‌اند یاری برایش باقی نمانده است منتها با این وضع می‌گوید هل من ناصرٍ ینصرنی، ندا می‌زند هل من ناصرٍ ینصرنی آخر آقا جان، برادر من این هل من ناصرٍ ینصرنی را برای ما گفته است برای من و توگفته است برای تاریخ گفته است که هر گاه که اسلام احتیاج داشته باشد بر ما تکلیف است دفاع ازآن و باید برویم و درآن حال امام موقعی که هل من ناصرٍ ینصرنی را می‌گوید برای من وتومی گوید برای تاریخ می گویدکه آقا ای انسان‌هایی که خودتان را شیعه امام حسین وامام علی ودوازده امام می‌دانید هرگاه که اسلام احتیاج داشته باشد شما باید هیچ فرق نمی‌کند کرببلا دوباره شروع شده است تاریخ دوباره برگشته در کرببلا پیرمرد داشتیم، نوداماد داشتیم، جوان داشتیم، کودک داشتیم، الان هم داریم در اسرای کربلا زن بود، بچه بود، شیرخواره بود، زن آبستن بود، تمام این‌ها بودند تمام در اسارت چه زجرها نکشیدند چه سیلی‌ها که نخوردند پیرمرد داریم که به اسارت برده‌اند بچه داریم که به اسیری برده‌اند زن آبستن داریم بچّه های شیرخواره داریم تمام این‌ها باز هم به اسارت رفتبد در کشته‌ها حبیبٍ بن مظاهر داریم کودک سیزده ساله داریم قاسم‌ها داریم علی اکبرها داریم علی اصغرها دادیم ابو الفضل ها دادیم الان دوباره دارد روز عاشورا تکرار می‌شود تمام این‌ها را داریم و داریم می‌رویم اگر ما ادعا می‌کنیم که شیعه امام حسین هستیم باید حسین گونه قیام کنیم باید حسین گونه دفاع ازدینمان بکنیم دفاع از ناموسمان بکنیم در این راه ممکن است که کشته بشیم معلول بشیم سختی‌ها داردبه اسارت گرفتن‌ها دارد زجر دارد تمام این‌ها را ما باید با جان و دل قبول بکنیم همانطوری که شهدایمان قبول کردند همانطوری که خانواده‌های شهداء قبول کردند ما هم باید قبول کرد ما باید این دفاع را انجام یک تکلیف بدانیم همانطوری که امام حسین انجام تکلیف می‌دانست و امّا برادرها من آنچه که می‌دانستم گفتم آنچه که برای خودم الگو قرار دادم گفتم و مسأله ای دیگر فکر نمی‌کنم باشد من هر چه که خواستم برای خودم توجیه کنم که به جبهه نروم نتوانستم من هر چه که باید بگویم گفتم دیگر بقیه‌اش با خودتان است خودتان باید روز قیامت جوابگو باشید خودتان باید این حکم جهادی را که در فروع دین داریم دیگر اجرا کنیم هر که برای خودش تو جیه می‌کند که به جبهه نرود من نمی‌دانم باید روز قیامت پاسخگو باشم هر که نمی‌تواند پاسخگو باشد پاسخگوی توجیهات خودش نباشد برود و باید برود جهاد جزو فروع دین است مایی که به عنوان مسلمان شیعه هستیم باید امر جهاد و امر به معروف را اجرا کنیم باید دفاع مقدس از دینمان کنیم و من الان که به عنوان یک تکلیف است که رفتم بر خودم تکلیف دانستم که رفتم هر چند که می‌توانستم برای خودم توجیه کنم امّا این توجیهاتم را نمی‌توانستم روز قیامت به گم و برای خودم توجیه بدانم خلاصه گفتن از ما و آخرین کلام‌ها و دیگر بقیه‌اش با خودتان، هر که باید فکر خودش باشد خداوند انشاء اللّه از ما قبول بکند خداوند این راهی را که رفته‌ام و این راهی را که رفته‌ام خداوند انشاء اللّه از ما قبول بکند اگر در این راه شهید بشوم شهادتمان را و جان دادنمان را خداوند انشاء اللّه قبول کند خداوند انشاء اللّه این جان ناقابل مرا که با ارزش‌ترین چیز هم برای من و هم برای دیگران است هر که جانش برای خودش با ارزش‌ترین چیز است با ارزش‌ترین چیز برای هر انسان همان جانش است من هم چجانم را که با ارزش‌ترین چیز من هست دو دستی تقدیم خدای مهربان می‌کنم.

در چه راهی در راه در انجام تکلیف خداوند انشاء اللّه تمام ما را بهراه راست، راه صراط المستقیم هدایت فرماید خداوند انشاء اللّه به ما توفیق بدهد که آنچه که خدا از ما می‌خواهد آنچه که باید انجام بدهیم انشاء اللّه انجام بدهیم و انشاءاللّه خداوند که از ما راضی و خشنود باشد و از خدا می‌خواهم که تا گناهان ما را نیامرزیده است از این دنیا نبر خدایا آنسان که زندگیم چرا گاه شیطان باشد خداوندا مرا از این دنیا ببر خداوندانشاء اللّه این راهی که رفتم انشاء اللّه خداوند مورد قبول بکند و راه راه خدا باشد راه صراط المستقیم باشد که هست انشاء اللّه خداوند از ما قبول بکند خداوند انشاء اللّه امام عزیزمان را این فرزند زهراء فرزند امام حسین انشاء اللّه تا قیام حضرت مهدی و در کنار حضرت مهدی برای اسلام و برای مسلمین خداوند انشاء اللّه نگه بدارد

 و السلام علیکم و رحمه اللّه وبرکاته

متن مصاحبه شهید بسم اللّه الرحمن الرحیم

و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه

اینجانب احمد حلمی اعزامی از بسیج مسجد امام حسین دزفول هستم پیامی که خواسته باشم برای ملّت ایران بدهم یا به همشهریان خودم بدهم آنچه که باید گفته بشود اتمام حجت‌های آخری توسط مسؤلین دولت توسط مردم در شهر تمام گفته شده الان دارد دوباره نهضت حضرت علی (ع) دوباره تکرار شود عراق دارد ادعا می‌کند که مسلمانیم و ما همچنین می گوئیم که مسلمانیم منتها آنچه که عیان است این است که ما بر حق هستیم و انشاء اللّه تا آخرین قطره خونمان دفاع خواهیم کرد.

حلمی و السلام علیکم و رحمه اللّه وبرکاته

 

شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی
شهید احمد حلمی شهید احمد حلمی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آب و هوا

اوقات شرعی

سیستم آمار بازدید کنندگان

بازديد امروز :4
بازديد روز گذشته :8
بازديد اين هفته :23
بازديد اين ماه :90
مجموع آمار بازديد ها :11874

درحال حاضر 3 میهمان و هیچ یک از اعضاء آنلاین می باشد.