آخرین نظرات

  • وصیتنامه شهید حسین بیدخ

    بسيج شهداي اوزكلا 20.12.1396 18:23
    به حق مي توان شهيد حسين بيدخ را شهيد اويني ديگر خواند كه اينگونه عارفانه و پر مغز از چشمه سار معرفت سيراب ...
     
  • وصیتنامه شهید حسین بیدخ

    arash 26.09.1396 03:47
    سلام و عرض ادب من یادمه وصیت نامه شهید بیدخ بصورت فایل صوتی هم خونده شده بود اگه بتونید بهم بدبد لطف ...
     
  • این هم بگذرد!

    ایمان خلقتی 09.12.1395 04:34
    مو پسر عموی مهران هستم ، یادم میاد که یکی از نمایشهایی رو که این گروه اجرا کرد که محوطه جلوی مسجد ...
     
  • زندگينامه برادر شهيد احمد پور گليان

    محمدجواد شکوری 15.01.1395 12:21
    خدایا مارا ببخش و با این شهدای عزیز که یکی از آنها احمد آقای گل است محشور فرما منتظرم
     
  • شهید احمد پورگلیان

    محمدجواد شکوری 15.01.1395 12:10
    روحش شاد و یادش گرامی وقتی به چهره پر از محبت او می نگرم دلم میلرزد و گاه گاهی اشکم روانه می شود ...

ایمیل سایت

ایمیل سایت جهت ارسال مطالب

Info@bsnd.ir

شهیدی که شفا میدهد

دزمهراب :

عصر پنجشنبه، مادر «علی یار» ، به سنتِ هر هفته، نشسته است کنار مزارِ پسرش که زن همسایه بی تاب و پریشان خودش را می رساند به مزار علی یار و شروع می کند به پهنای صورت اشک ریختن.

مادرِ علی یار می پرسد : «چی شده؟ این چه حال و روزیه ؟ » و زن همسایه لابلای  اشک هایی که قطره قطره، دارند روی مزار علی یار می بارند، با صدایی که گاه بغض،  قطع و وصلش می کند و چانه ای که مدام می لرزد، این گونه پاسخ می دهد:

«پسرم مریضه! حالش خیلی بده! تو حالت احتضاره!  نه حالش خوب میشه و نه تموم می کنه! یکی از همسایه ها بهم گفت: برو به علی یار متوسل بشو. اومدم این جا از پسرت بخوام برا بچه م دعا کنه!» و دوباره طوفان گریه های زن وزیدن می گیرد.

مادر علی یار چند بیسکویت و کمی آب می دهد دست زن همسایه و زن، از شدت آشفتگی و اضطراب ، بدون این که حتی فاتحه ای بخواند ، اشک ریزان برمی گردد.

صبح جمعه، یکی تند و تند درب خانه را می زند. انگار آن سوی در اتفاقی رخ داده باشد، امان نمی دهد. مادرِ علی یار می خواهد خودش را برساند به درِ خانه که بچه ها در را باز می کنند و زن همسایه گریه کنان خودش را می اندازد داخل حیاط.  اول سجده می کند و زمین را می بوسد و بعد از آن، از درب خانه شروع می کند به بوسیدن تا زمین و پله ها را و خودش را می اندازد روی پاهای مادر علی یار و بوسه بارانش می کند.

مادرِ علی یار، با زحمت، شانه های زن همسایه را می گیرد و از زمین بلندش می کند.  « بلند شو! چی شده آخه؟! چه اتفاقی افتاده؟

گریه امان حرف زدن نمی دهد به زن همسایه. شدیدتر از گریه های روی مزار علی یار، گریه می کند و شنیدن حرف هایش، لابلای آن همه بغض و آه و گریه، مشکل است:

«دیروز دلشکسته از شهیدآباد برگشتم خونه. کمی از آب رو که شما دادی، ریختم روی لبها و توی دهن پسرم.  یک دفعه دیدم چشماشو باز کرد و دوباره بست. اول گمون کردم تموم کرد. حالم بد شد. به هم ریختم. شروع کردم گریه کردن که دیدم دوباره چشماشو باز کرد و گفت: مادر گرسنمه!! با تعجب اشکامو پاک کردم و همون بیسکویت ها رو دادم بهش خورد. الان حالش خوبه و نشسته توی خونه»

این جای داستان اشک های مادر علی یار و زن همسایه با هم می بارند، اما داستان به همین جا ختم نمی شود. زن همسایه از علی یار پیامی آورده است برای مادر:

«دیشب علی یار رو تو خواب دیدم. گفت برو به مادرم بگو جمعه ها سر مزار من نیاد. جمعه ها ما رو می برن زیارت امام حسین(ع) و اهل بیت(ع). همه ی رفیقام میرن زیارت ، اما من به احترام مادرم که میاد سر مزارم، می مونم پیشش و با بچه ها نمی رم زیارت. بهش بگو جمعه ها نیاد. . . »

سکوت، فضای خانه ی پدری «شهید علی یار خسروی» را فرا گرفته است. سکوتی که در امتزاج صدای گریه ی اهل خانه، چون موسیقی غریبی در عرش شنیده می شود.

 راوی : مادر شهید علی یار خسروی ، با تشکر از برادر عزیزم عظیم سرتیپی

مزار شهید علیار...
مزار شهید علیار خسروی مزار شهید علیار خسروی
شهید علیار خسرو...
شهید علیار خسروی سمت راست- شهید شهید سیدمجتبی صائبی نیا-سمت چپ شهید علیار خسروی سمت راست- شهید شهید سیدمجتبی صائبی نیا-سمت چپ

آخرین مطالب

article thumbnail

دستانی که پیکر شهید را تحویل گرفتند شنیده ام، فردی که در شهیدآباد دزفول سال ها متولی دفن اموات و شهدا بوده است و پیکر علی یار را در قبر گذاشته است چنین روایت کرده است: جنازه های زیادی را توی لحد گذاشته ام و  افراد زیادی را دفن کرده ام، اما این بچه  (شهید علی یار خسروی ) را که دفن کردم، قصه اش متفاوت بود. پیکرش را که از بالا دادند دستم و خواستم بگذارمش توی لحد، با چشمان خودم دیدم که دو د [ ... ]

article thumbnail

دزمهراب : عصر پنجشنبه، مادر «علی یار» ، به سنتِ هر هفته، نشسته است کنار مزارِ پسرش که زن همسایه بی تاب و پریشان خودش را می رساند به مزار علی یار و شروع می کند به پهنای صورت اشک ریختن. مادرِ علی یار می پرسد : «چی شده؟ این چه حال و روزیه ؟ » و زن همسایه لابلای  اشک هایی که قطره قطره، دارند روی مزار علی یار می بارند، با صدایی که گاه بغض،  قطع و وصلش می کند و چانه ای که مدام می لرز [ ... ]

article thumbnail

بسم رب الشهدا و الصدیقین   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) السلام علیک یا روح الله     مراسم ختم صلوات و دیدار با خانواده شهید علییار خسروی       زمان : پنجشنبه 6-12-1394- بعدنماز مغرب و عشا محل تجمع : مسجد ثارالله   -----------------------------  

article thumbnail

بسم رب الشهدا و الصدیقین   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) السلام علیک یا روح الله     مراسم ختم صلوات و دیدار با خانواده شهید روغنیان       زمان : پنجشنبه 22-11-1394- بعدنماز مغرب و عشا محل تجمع : مسجد میثم   -----------------------------  

article thumbnail

بسم رب الشهدا و الصدیقین   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) السلام علیک یا روح الله     مراسم ختم صلوات و دیدار با خانواده شهید غلامحسین عیدیان       زمان : جمعه15-11-1394- ساعت 9 صبح محل تجمع : میدان مقاومت (موشک) - صفی آباد   -----------------------------  

article thumbnail

بسم رب الشهدا و الصدیقین   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) السلام علیک یا روح الله     مراسم ختم صلوات و دیدار با خانواده شهید غلامحسین عیدیان       زمان : پنجشنبه 8-11-1394- بعداز نماز مغرب و عشا محل تجمع : مسجد حجه بن الحسن   -----------------------------  

article thumbnail

بسم رب الشهدا و الصدیقین   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) السلام علیک یا روح الله     مراسم ختم صلوات و دیدار با خانواده شهید غلامعلی خواجه انباردار       زمان : جمعه 1-11-1394- بعداز نماز مغرب و عشا محل تجمع : مسجد 14معصوم   -----------------------------  

article thumbnail

بسم رب الشهدا و الصدیقین   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) السلام علیک یا روح الله     مراسم ختم صلوات و دیدار با خانواده شهید موجودی       زمان : پنجشنبه 18-10-1394 بعداز نماز مغرب و عشا محل تجمع : مسجد حضرت رسول (ص)   شهید علیرضا موج... شهید علیرضا موج... شهید علیرضا موج... شهید علیرضا موج... شهید علی [ ... ]

article thumbnail

بسم رب الشهدا و الصدیقین   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) السلام علیک یا روح الله     مراسم ختم صلوات و دیدار با خانواده شهید غلامعباس جعفری       زمان : جمعه 18-10-1394 ساعت 10 صبح محل تجمع : مسجد امام رضا(ع) کوی طالقانی شهید غلامعباس ج... شهید غلامعباس ج... شهید غلامعباس ج... شهید غلامعباس ج... شهید غلا [ ... ]

article thumbnail

بسم رب الشهدا و الصدیقین   اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) السلام علیک یا روح الله میهمان خانواده ای دلاوریم تا معنای صبر و استقامت و جهاد را دریابیم   مراسم ختم صلوات و دیدار با خانواده شهیدان صلواتی زاده       زمان : جمعه 11-10-1394 ساعت 10 صبح محل تجمع : مسجد امیرالمومنین (ع) -----------------------------  

article thumbnail

پارسافر محمدکاظم: از دیگر تصویرهای برجسته زندگی برادرمان علی، نبرد بی امان با منافقین و افشای چهره کریه آنها بود. علی با کمک و همکاری دیگر دوستان ازجمله شهید محمود ثابت قدم، طرح ایجاد جوانان حزب‌الله دزفول را پایه ریزی مینماید تا با شعار جوانان حزب‌الله، پیشمرگان روح‌الله به فعالیت بپردازند. وسعت دامنه فعالیت علی در این تشکیلات، منافقین و خصوصاً چپی ها را به وحشت انداخته بود ت [ ... ]

article thumbnail

نماز. نماز. نماز شهید حسین ،که در جبهه عنکوش شوش بعنوان تدارکات کار میکرد  پس از شهادتش به خواب برادرش ،می آید او میگوید: در حالیکه شب بسیار تاریکی در جبهه حکمفرما بود از طرف عراق نوری بسیار خیره کننده بطرف سنگرهای ما در حرکت بود ،بطوری که احساس می کردیم ماشینی با چراغهای روشن در این شب تاریک به سمت ما در حرکت است ولی چون از دور می آمد  بعلت دوری ،چراغهای ماشین بصورت یک نور افکن واحد [ ... ]

article thumbnail

احمد بي‌سيم‌چي، اهل نماز و تهجد و گريه بود و در اثر تهجد‌ها بود كه صاحب روحي بزرگ شد تا آنجا كه در سخت‌ترين شرايط جنگ با لحني آرام و اطمينان قلب در بي‌سيم پيام مي‌داد . آنهايي كه احمد را از نزديك شناخته‌اند و با او آشنايي داشته‌اند، آن چهره خندان و قيافه مظلوم و بي‌رياي او را به ياد دارند. از بس نحيف و لاغر بود، هر بار كه لباس غواصي را تحويل مي‌گرفت، به شوخي مي‌گف [ ... ]

article thumbnail

حسین سری نترس و دلی مطمئن داشت ،چه قبل از انقلاب ،چه در انقلاب و یا در جنگ ،واهمه ای از رویارویی با خصم در وجودش نبود. در قبل از انقلاب ،زمانی که رسوخ ساواک در همه ابعاد زندگی مردم جا کرده و یک جو کاملا پلیسی و امنیتی بر مردم  حاکم گشته بود بطوری که رفقای چند ساله هم از همدیگر واهمه داشتند که نکند حرفی که رد و بدل شده رفیقش به گوش ساواک برساند و در ایامی که ساواک در همه مدارس ،دبیرستان ه [ ... ]

article thumbnail

شاید برخی از دوستان  یادشان باشد و یا در تاریخ انقلاب خوانده باشند که هسته های اولیه تظاهرات و اعتراضات علیه رژیم پهلوی در دزفول ،عده ای بسیار کم بودند که با گذاشتن نقاب در صورت های خودشان در یک لحظه در مکانی شلوغ از خیابان های دزفول ظاهر می شدند و با سر دادن شعارهایی علیه طاغوت و حکومت ظالم پهلوی ،آگاهی بخشی می کردند و با هجوم ساواک و نیروهای شهربانی به طرف کوچه های پیچ در پیچی که از ق [ ... ]

آب و هوا

اوقات شرعی

سیستم آمار بازدید کنندگان

بازديد امروز :11
بازديد روز گذشته :7
بازديد اين هفته :58
بازديد اين ماه :153
مجموع آمار بازديد ها :12170

درحال حاضر 18 میهمان و هیچ یک از اعضاء آنلاین می باشد.